۱ .گفت می خواهم در کنکور قبول شوم....... گفتم خوب باید منابع درسی لازم را بگیری!! گفت منابع چی هست؟ گفتم می روی داخل دفترچه های سال قبل و از بچه هایی که قبول شده اند و در حال حاضر پشت کنکور هستند و در اینترنت می گردی و لیست منابع را گیر می آوری؟ گفت کمکم می کنی؟ گفتم باشه! ... چند روز گشتیم و منابع درسی را پیدا کردیم ...... گفت حالا چه جوری بخونم ..... یک روش درس خواندن توپ بهش دادم و یک جستجو در اینترنت کرد و با چهار نفر دیگر که همگی درس خوان بودند مشورت کرد و شروع کرد ..... خواند و خواند و خواند و خوب خواند ...... بعد گفت چه جوری تست بزنم؟ یک روش تست زنی و 10 تا کتاب تست کنکور خریدیم و یک کتاب چگونه تست بزنیم دو سه تا کلاس مشاوره تست زنی و چند تا مصاحبه و مشاوره با قبولی های سال کنکور داشتیم و شروع کرد و موقع امتحان رسید و با رعایت کلیه شرایط لازم و تمرکز و آمادگی تست زد و نتیجه ها آمد و قبول شد و رفت......

2

گفت می خواهم استخدام شوم ...... گفتم چه شغلی؟ .... گفت ..... خودش را برای آزمون و مصاحبه و تحقیقات آماده کرد و چند تا تلفن به این ور آن ور زدیم و صحبت کردیم و آرام آرام رفت سر کار و الان ماهی 500000 تومان هم حقوق می گیرد .........

3

گفت عاشق شده ام .... چه بکنم ؟ گفتم عشق در نرسیدن است ...... گفت حالا که من می خواهم برسم پس چی ؟ .... گفتم این وصل است نه عشق ...... گفت اسمش هرچی هست .... بگو من چه کنم؟ .... کلی جلسات مشاوره و قرار ملاقات و مذاکرات تلفنی و مراقبت و داستان سازی و دوران مصائب از سر گذراندن و بالاخره زن گرفت و رفت و خوشبخت شد .... حداقل تا الان ......

4

گفت می خواهم وبلاگ بزنم.... گفتم می ری داخل آدرس بلاگفا و به شکلی که برایت تعریف می کنم وبلاگ می زنی ..... گفت بلد نیستم ..... گفتم مشکلی نیست خودم برایت می زنم ..... یک وبلاگ خوشگل برایش زدم و رفت و شروع کردن به نوشتن و ظرف یک ماه به اندزاه دو سال ما تماشاچی و خواننده جمع کرد و امیدواریم خدا باز هم زیادترش کند ......

5

گفت می خواهم شرکت بزنم ..... گفتم می روی اداره ثبت شرکت ها و بقیه ماجراها ..... برایش یک شرکت زدیم و یک دفتر گرفتیم و کار را شروع کرد و الان واردات و صادرات می کند و موافقت اصولی ساخت یک کارخانه را گرفته است و می خواهد وارد کار تولیدی بشود ..... این هم کارآفرینی!!!!

6

گفت بدجوری افسرده شده ام .... پیش هر دکتر و روانشناس و روان پزشک و مشاوری می روم علاج نمی شود ، هر قرصی می خورم درست نمی شوم ، هرکاری می کنم بدجوری گیر کرده ام .... چه بکنم؟؟؟ یک بازی برایش درست کردم و گذاشتم جلویش و گفتم بازی کن و الان چند ماه است که به بازیش سرگرم است و غم فراموش کرده است و زندگی خود می کند .......

حال

می گویی می خواهم کنکور سراسری قبول شوم .... می گویی می خواهم مشغول به یک کار پردرآمد شوم .... می گویی می خواهم مطالعۀ آزاد داشته باشم .... می گویی می خواهم عاشق باشم و عاشقم باشی ...... می گویی می خواهم پولدار شوم ...... می گویی می خواهم وبلاگ یا شاید هم وب سایت بزرگی داشته باشم ...... می گویی می خواهم معروف باشم .... می گویی می خواهم نقاش و عکاس و نویسنده و شاعر و دانشمند و نوازنده پیانو و گیتار و ورزشکار و خوش تیپ باشم ...... می گویی بدجوری دلم گرفته است و می خواهم شاد باشم ... می گویی می خواهم به یک سفر دور و طولانی بروم ... می گویی می خواهم یک مغازه یا شرکت یا موسسه یا آتلیه ای بزنم و حرفه ای کار کنم ...... می گویی می خواهم کلاس بروم و آشپزی و خیاطی و آرایشگری و گلدوزی و ایروبیک و زبان و کامپیوتر یاد بگیرم ... می گویی ... می گویی ....... می گویی و ..... می گویی....!!!!!!!

و من به تو می گیوم برای هر کدام چه باید بکنی ....... من برای تو هرکاری که در توانم باشد می کنم تا تو بتوانی هر آنچه می خواهی بکنی یا بشوی ، بکنی و بشوی .... من برای تو تمام وقت و انرژی و دانش شعور و احساسم را می گذارم تا تو انرژی بگیری و سرحال بشوی و به راهت ادامه دهی .......!!!!!!!

.

و تو هیچ کاری نمی کنی ........ و تو هیچ چیزی نمی شوی ...... و تو هیچ جایی نمی روی!!!!!!!!!

.

از من می پرسی چرا برای همه هر کاری می کنی و همه هر آن چه می خواهند می شوند و هر آن کاری که می خواهند می کنند ولی وقتی که به من می رسی کم می گذاری !!!!!!

من فقط می گویم

.

.

.

خواستن توانستن است ....................... تو نمی خواهی!!!!!!!!!